آنتوریوم به قلم اقلیما نائینی
پارت بیست و دوم :
تمام تنش چشم شده بود و کوهیار را مینگریست.
نصیر نگاهش را میان همه گرداند و چوب مواخذه را بلند کرد:
- آخرین تولدی که ما گرفتیم دوازده مرداد بود، توی بهشت زهرا.
مستقیم نگاهش را به کوهیار دوخت:
- یا نکنه یادت رفته؟
بلند شدن کوهیار از روی مبل، از رها شدن گلوله هم سریعتر اتفاق افتاد. مهتاب هم ناخدآگاه و سریع بلند شد و پشت بندش هم صادقی که کمی عقبتر ایستاده بود فورا به سمتشا
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

اقلیما نائینی | نویسنده رمان
گذاشتم عزیزدلم
۵ ساعت پیشفرشته
0بی صبرانه منتظر ادامه ی این رمان شاهکار هستم😍❤️ بهترینی بانو جانم، واقعا بهترین و فوق العاده و بی نظیری❤️ هزاران ماشاءالله بهت عزیزم❤️
۴ روز پیش
اقلیما نائینی | نویسنده رمان
مرسی از محبتت فرشته جانم🥰❤️
۵ ساعت پیشفرشته
0کلمه به کلمه، جمله به جمله، خط به خط.. اگه گفتین این رمان با دلمون چیکار می کنه؟ دلمون رو می بره و دیگه برنمی گردونه😍❤️
۴ روز پیش
اقلیما نائینی | نویسنده رمان
عزیزدل مهربونم ممنون خیلی لطف داری شما❤️
۵ ساعت پیشسعادت
0کاش هر روز پارت بزارید ممنون 🌸🌸
۴ روز پیش
اقلیما نائینی | نویسنده رمان
بذارید این هفته قراره تلاش کنم هرروز پارت بذارم ببینیم چطور پیش میره =)
۵ ساعت پیشابی
0چرا بهشت زهرا. پس بهشت زهرا ربطی به کوهیار داره. ممنونم منتظر بودیم
۵ روز پیش
اقلیما نائینی | نویسنده رمان
ممنون از شما
۵ ساعت پیشفاطیما
0عالی و زیبا بود مرسی عزیزم خسته نباشید ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️
۲ روز پیشفرشته
0من عاشق این رمان جذابم😍❤️
۴ روز پیشراز
1اوه انتوریوم اومد دلم واسش تنگ شده بود
۵ روز پیشZ.k
1یعنی چه رازی یا چی شد در گذشته کوهیار که نصیر اینقدر باهاش بده فکر کنم باعث مرگ یکی از عزیزانشون شده🤔🤔
۵ روز پیش
لطفا صبر کنید...

ابی
0چرا پارت جدید نمیاد؟ ؟